X
تبلیغات
㋡㋡دخترونه ها㋡㋡㋡

㋡㋡دخترونه ها㋡㋡㋡

سام الیکم!! خوبین شما ؟!! ما هم ای !! بدک نیستیم !! فقط تکلیف حضانت بچه هامون مشخص نشده هنوز با این دختر شجاع و باران و آبی!! خون دلی می خوریم هر روز با سوفیا از دست اینا !!... هی... دس رو دلمون نذارین که خونه...!! ( نه نگران نباشین چیزی نیست !! نه تیر نخوردیم!!)

وللش این حرفای یبوست آور (گلاب به دیوار) رو !!

اومدم گزارشات جدیدی رو از مدرسه به اطلاعتون برسونم !!

راسش این آبیه که همیشه کله ش تو کتاب زیستشه (خنگول ریاضیاتتم همینجوری با شوق می خونی؟!! اصلا ریاضی به درک... رشته ت ریاضی نیس.... موقع خوندن شیمیم اینجوری چشات مثه چراغ فولکس از حدقه می زنه بیرون نیشت تا بنا گوش وا شه رنگ به رنگ شی؟!!)

دیگه بارون خانوم که جای خود دارد!!!!..... حیف که دور از دسترسی وگرنه حال و روزتو وقت حفظ کردن زیستت توصیف می نمودم!! فوق تخصص قلب بالقوه!! (ایشالا !! ایشالا!!)

من و دخمر شجاعم گهگداری یه نیمچه درسی می خونیم !! یهفته ای هفت هشت ساعت حسابان و چار پنج ساعت هندسه.... آخر هفته هام جاتون خالی یه دوسیخ(دو ساعت)  جبر و احتمال می زنیم تو رگ!!

این وسط مدیر جدید مدرسه مون هفته ای دو وعده قدم رنجه می فرمایند و نصیحت می کنن که شوهر نکن دخترم تا کامروا شوی!!... جدی همینو میگه ها!! البته نه با این جمله!! منم همه ش وسوسه میشم بگم حالا نه که خواستگارا با گیتار و حلقه ی برلیان و گل و شیرینی صف کشیدن تا سر کوچه؟!!.... وضعیتیه داریم!! 

البته ما بدبختاییم که عرضه نداریم پسر عباس آقایی- پسر سیمین خانومی- پسر گدای سر کوچه ای - کسی تور کنیم....یکی از بچه های سال پایینتر یه بچه پولدار خف رو گیر آورده چار چنگولی همراه با مادر محترمش چسبیدن بهش پسره هم که مامانش قربونش بره هی کادو های "چش همکلاسی و هم مدرسه ای(!!) از حدقه در بیار" (نه جون من صفت به این درازی دیده بودین؟!!)  واسه دختره میگیره و ما هم که از آه کشیدنمون زود زود طوفان میگیره....!!

یکی از همین روزای مفرح و جذاب هفته ی اخیر بود که امتحان حسابان داشتیم!! قرار بود دو صفحه سوال با فونت ریز رو تو یه ساعت جواب بدیم.(حتمااااااااااااااااااااااااا"!!!) خود گاوس و پاسکال و غیاث الدین کاشانیم که بیان سه نفری تقسیم کنن تو ۲ ساعت تموم میشه!! حالا برگه شو دارم نشون میدم بهتون!

منو باید میدیدین تو اون یه ساعت که نیم ساعتم تمدید شد چه حال و روزی داشتم!! وقتی بار اول گفتن وقت تمومه من صفحه  ی اول بودم هنوز!!.. به شدت اشکام جاری شد در حد تیم ملی...!! یعنی گریه می کردم ها!! بعد از چند دقیقه که خیالم راحت شد نیم ساعت اضافه دادن چشم به قیافه ی  مسخره ی یکی از بچه ها افتاد که معصومانه قصد تقلب داشت ولی جلوییش ورقه ش سفید بود زدم زیر خنده حالا نخند کی بخند.... حالا رد اشک رو صورتم بوداااااااا!!... گفتن بیست دقیقه وقت مونده و من تازه سوال اول صفحه ی دوم بودم .....!! دوباره زدم تو سر خودم و اشکام جاری شدن... آخر سر از هر سوالی نصفشو نوشتم و با هر بدبختی شده تحویل دادم..... از جام که پا شدم همه با هم جیغ زدن !! نگو از بس استرس داشتم هی لاک غلط گیره رو  تو دستم فشار میدادم و کل مانتو شلوار مشکیم با لکه های سفید بزرگ مزین شده بود!!.... خدایا....!!

معلمه که شاهد وضعیت داغون روحی من در کل مدت امتحان بود گفت: بله....!! چرا شماها اینقدر زندگی رو سخت می گیرین؟!! یه امتحانه دیگه...! داغون میشین به خدا!! از این پیش دانشگاهیا یاد بگیرین یه ذره سخت نمی گذرونن!! اول سال همه تپل و لپا گل انداخته... الان خودتونو دیدین؟!! رنگ زرد و مریض و بیچاره....!!.....

ما خداییش بسی کف کردیم بعد از این نطق تاثیر گذار که دبیر  خشن و بی حم حسابانمون ایراد فرمودن!!.... این همیشه سگرمه هاش تو همه و هر کی لبخند بزنه از پنجره پرتش می کنه بیرون!! اوج محبتش به بچه زرنگا " خنگ " و"تنبل" هست و به ازای هر تمرین که ننویسی چار بار احضار ولیت می کنه و رسما اجدادتو میاره جلو چشت!!

اینم وضع ماست با امتحانات مستمر!!.... حالا امتحانات ترم برسه احتمالا" پوست میندازیم یا کارمون به تیمارستان می کشه!!....

حالا یه چیز جالب.... من بعد از لاکی شدن مانتو شلوار نازم الان مجبورم همون شلوار دامنیه (دامن شلواری میگن؟!!) که تو پست های قبل شرح مفصلشو دادم  و یه روپوشی که بچه ها بهش میگن عبا رو بپوشم تا یه فکری واسه مانتو شلوارم بکنم.... راستی لاک رو پارچه با چی پاک میشه؟!!!....

خوب عزیزان ... سوتی های ما که تمومی نداره ولی فکم-ببخشید دستام- آرتروز شد خب!!

بای بای

نوشته شده توسط ساحل خانوم در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ساعت 18:58 | لینک ثابت |

سلوم سلوم.بروبچ گرامی.خوبین شما؟ببخشید آپمون یه کم دیر شدا.آبی و بارون و دختر شجاع که کلا از زیر بار مسئولیت شونه خالی کردن.موندیم منو ساحل.دیگه این شد که تصمیمیدیم که من بیام آپ کنم٬اون سه تا تنبلو آق کنم٬عکساشونو جر بدم٬نامه هاشونو بسوزونم٬دروغا و وعده های سر خرمنشونو فراموش کنم٬هییییییییی خدا چه دردی...تازه قراره برم دادگاه حضانت بچه هامو...(وای خدا مرگم بده٬چی میخواستم بگم چی شد!)خلاصه بله دیگه و اینا و همین.

الان داشتم فکر میکردم چی بنویسم٬یادم افتاد یه روز میخواستم به یکی از بچه ها زنگ بزنم٬وقتی داشتم شماره شو میگرفتم یه عددو اشتباه زدم(از قدیم گفتن پیریه و کوری).چشمتون روز بد نبینه طرف گوشیو برداشت گفت الو بفرمایین٬یه پسر جوون بود.از صداشم معلوم بود از اون مازموراست٬نه مورماز٬مومزار٬مو...زامزور...آها موزمار.منم گفتم حالا اگه بگم با مثلا نیوشا کار دارمو اونم بگه اشتباس٬بعدش فکر میکنه مزاحممو دوباره زنگ میزنه پیله میکنه.گفتم چیکار کنم چیکار نکنم یه هو ناخوداگاه گفتم مادر جون اونجا خونه ی کوکب خانومه!(اینجا رو با لحن پیرزنی بخونین لطفا).اونم کف کرد گفت نه مادر اشتباه گرفتین.گوشیو که قطع کردم منفجر شدم.کلا روده هام اومد تو حلقم(ایییی!تصور کنین).ولی خوب شد به خیر گذشت.

یه روز دیگه م مدرسه بودیم.زنگ تفریح گلاب به روتون میخواستم برم مستراح(به قول دوستان منقبض خونه!).بدوبدو از جلوی پنجره ی دفتر دبیرا رد شدم٬یه صداهای ناهنجاریم از خودم در میاوردم که کاملا نمایان گر وضعیت کلیه هام بود.با یه حرکت فجیعی هم راه میرفتم که نگو.عین این گربه ها هست ماشین میزنه بهشون چلاق میشن٬اینجوری بود.اصلا هم فکر نمیکردم تو این سرما پنجره ی دفتر باز باشه.همین که از جلوش رد شدم دیدم پنجره که بازه هیچ٬دبیر فیزیکم اون جلو وایساده منظره رو دید میزنه.یه نگاه خبیثانه ای بهم کرد که تا یه هفته نمیتونستم برم مستراح.

از بچگی ناف مارو با سوتی بریدن دیگه.وقتی میخواستن بند نافمو ببرن٬پرستاره به جای پنس دم باریک آورده بود.دیگه چه توقعی از بقیه ی زنگی میشه داشت...آه رومئو...تو پدر منو کشتی لعنتی.......

بله دیگه.خوش اومدین.زحمت دادین.نظر یادتون نره و باااااااااااااای

سري جديد عکس خنده دار و سوتی ایرانی – 3

نوشته شده توسط سوفيا خوشکله در جمعه هجدهم آذر 1390 ساعت 2:8 | لینک ثابت |

این پست صرفا" جهت ابراز وجود است و هیچ ارزش دیگری ندارد!!! ما زنده ایم و امیدواریم خانوم آبی انشاا... یه تکونی به هیکلشون بدن بشینن پای کامپیوتر (اخه دوره!!) دکمه ی پاورو فشار بدن (آخه سخته!) و زبونم لال کانکت شن و پستشون رو بذارن!! انشاالله !!
نوشته شده توسط ساحل خانوم در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 20:47 | لینک ثابت |

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته..... چطورین یا نه؟!!!

چه خبر؟ همه خوبن؟!! قربان شما ما هم خوبیم!!

آبی خانوم همچنان داره خرشو می زنه!۱( زیست تناول می کنه!!) بارون خانوم خیلی به شدت خرشو می زنه!! از دو هفته قبل مدرسه بین کتاباش به طرز مشکوکی ناپدید شده و اطلاعی از وضعیتش در دسترس نمی باشد!! ساحل خانوم همچنان در حال طرح ریزی و اجرای پروژه های شومشه و زود زود لباساشو عوض می کنه و هر بار به قطر پاچه ی شلوارشون می افزاید که مخ ناظم بلو جانه رو دیگه به سلامتی بزنه!!(و بادا بادا مبارک بادا...!!!!) و سوفیا خانومم که بهتره نگیم چیکار می کنه!! ... تو آدم نشدی؟!!.... بی تربیت!! نه چیز مهمی نیس!!... فقط شبا مسواک نمی زنه!! (باششش بهش میگم!!)

مایم که ... (=منم که....با لهجه ی دختر بندری تو چقد نازی!!)

طبق معمول شخصیت جذاب هفته!!.... درس میخونیم...مسکاو می زنیم.... شبا زود لالا می کنیم... از دست ساحل به آبی شکایت می کنیم... و اینا دیگه!!

عارضم به حضورتون که... ما یه مشاعره ی جالب انگیزی با ساحل خانوم داشتیم که طی اون دل و روده ی آیدا خانوم و فروغک که پهلوی ما میشینن یه مقدار کف کلاس پخش شد (از شدت خنده!!)

 و حسن دیگه ای که داشت این بود که ما به دانش ادبی غنی ساحل خانوم که یه استعداد کشف نشده ست پی بردیم و به این نتیجه رسیدیم که بچه حیفه تو ایران هدر بره!!.....

 و الان یه قسمت هایی از مشاعره : ( رنگ سبزه منم و زرده هم طبیعتا" ساحله!!)

 ای طاق نهم رواق بالا / بشکسته ز گوشه ی کلاهت

 توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود

 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد/ به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

 ده بار گفتم توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود

 دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم/ در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟

 یک بار دیگر می گویم توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود

 دید یکی عرصه به دامان کوه/ عرضه ده مخزن پنهان کوه

هوی! توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود

دیدم شبان خفته را تبدار دیدم/ بر خفته ی شب شبروی بیدار دیدم

 مگر نگفتم توانا بود هر که دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود؟

 د... د برو گمشو از جلو چشم خاک تو سرت با این مشاعره کردنت!!!.... د اگه سعدی اینجا بود که الان رگ زده بود!! دیوونه!! دقم دادی!!

بله !!! می بینم که... شما هم موافقین با من!! باید مواظب باشیم مرکز نخبگان نبره این ساحلو!!

 من دخمر شجاعععععععععععععع ("عین"ش عربی شد!! از تاثیرات آقای شریفیه چیزی نیس!!)

پسوردم یادم رفته مال این بزمجه( ساحل ) رنده واسه همین با مال این اومدم!!

خب دیه... برین خونه هاتون!  

اینم یه عکس بی ربط به این پست!!....و مربوط به پست آینده که کار آبی آسمونی خانومه !! .... حالا خودش میاد توضیح میده !! البته ی سوژه ی مورد نظر پست بعدی آبی نیستش بلکه....!! تا دلتون بسوزه نمیگم فعلا"!!

راه های جلوگیری از عاشق شدن(!!):

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)- TAKMAHFEL.COM

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)- TAKMAHFEL.COM

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)- TAKMAHFEL.COM

 

 راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)- TAKMAHFEL.COM

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)- TAKMAHFEL.COM

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)

راههای جلوگیری از عاشق شدن عکس(طنز)

بابای!!

نوشته شده توسط ساحل خانوم در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 16:12 | لینک ثابت |

سلوم بروبچ.چطورین یا نه؟!چه خبرا؟خوش میگذره؟ما که فعلا با این جماعت آنتیک(دبیرامون)درگیریم.از این معرفی نامه ی ساحل در باب دبیرا یه سه چهار رأس مونده بود.گفتم بیام اونارم معرفی کنم خدمتتون که بیشتر به عمق فاجعه پی ببرین:


آقای امجدی دبیر زیست:یه چیزیه تو مایه های گرمک گندیده که روش کره ی بادوم زمینی و سس کچاپ مالیده باشن.با این که به قول خودش سی و پنج شیش سالش بیشتر نیست اما موهاش عین کاسه توالت سفیده!! سال اول که بودیم بهش میگفتیم پاندا!بس که پشمالوه


آقای زهرمار،آقای حامدی2 دبیر زمین شناسی:از بس یه بند زر میزنه دور دهنش کف میکنه سفید میشه،اییییییی...کثافت.بمیری الهی

خانم کاشانی دبیر ریاضی:معروف به یخ خشک بس که بی احساسه.از اول سال تا حالا حتی یه بارم لبخند نزده.البته یه مدت بهش دیکشنری هم میگفتیم آخه هر ۳۰ ثانیه یه بار تغییر لهجه میده و حرفاشو به لهجه های مختلف ترجمه و تکرار میکنه.یه دونه زگیلم رو گونه ش داره قد تربچه.

آقای مجتبی دبیر قوانین:خدایی کپی برابر با اصل عموپورنگه.البته یه هوا سبزه تر.عین بچه ها حرف میزنه.خیلیم زود صمیمی میشه بی تربیت.ایشششش

خانم کرجی دبیر ورزش:دراز بی قواره،زنیکه ی دیلاق اه اه چه بدم میاد ازش.از بس فیس فیسیه که نگو. ماه مهر داره تموم میشه هنوز یه بارم نیومده سر کلاس.ایشالله که کلا نیاد.اون گردن درازش گیر کنه لای در سرش قطع بشه خونش بپاچه تو صورتم(ایهی هی چه وحشتناک)

آااا تموم شد دیگه.آها راستی ساحل یه بار دیگه به آقای بامشاد توهین کردی نکردیا.دبیر به این نازی خودت جنبه نداری به مردم چرا گیر میدی.راستی تو کلاس ما به آقای بهرانی میگن زلیخا!بس که وای مامانم ایناس.دستاشو همچنین تکون تکون میده و حلقه ی زمان ناصرالدین شاهیشو به رخمون میکشه که به قول آبی انگار میخواد بگه بترکه چشم همتون حسودا،ببینین من زن دارم شما شوهر ندارین!

حالا از اینا فجیع تر معاون جدیدمونه.اسمش بیگیه بهش میگن بیگلی بیگلی. اون روز ساحلو دخترشجاع اومده بودن کلاس ما پیش منو آبی،ساحلم داشت ادای راه رفتن یه بدبختیو در میاورد وسطش هی قرم میداد ۳۶۰ درجه!حالا نگو بیگلی بیگلیم پشت سرش بود.واییی چی شد.دستشو گذاشت رو شونه ی ساحل گفت خانم شما این جا چیکار میکنی؟مگه خودت کلاس نداری؟خواهر مادر نداری؟بعدشم یه نگاه عاقل اندر بزغاله به هممون کردو پس کله ی اون دوتا رو گرفت بردشون کلاس خودشون.

ساحلم یه بنده خدایی رو اون روز اسکل کرد.حالا خودش بیاد بگه جالب تره.بدبختو از هفتاد تا پله پرت کرد پایین.هاهاها

بله دیگه.زحمت کشیدیم.زحمت دادین.

کاری باری؟

نه جدی؟

پس خدافظی.نظر یادتون نره.

 

نوشته شده توسط سوفيا خوشکله در چهارشنبه بیستم مهر 1390 ساعت 20:44 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://2khtaroonha.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلامليكم خوبين شما؟!!راستش مي گفتن وبلاگ كلاس مياره گفتيم مام با كلاس شيم!! تازه شم بايد يه جايي باشه ما چند تا خل ديوونه تراوشات ذهن مريضمونو بريزيم توش؟!!
نظرم بدين خوشحال ميشيم !!ندينم خودمون واسه خودمون مي ذاريم. سيب زميني كه نيستيم!!پنج نفريم!!واسه هر پست هر كدوم دو تا كامنتم بذاريم ميشه خيلي تا!!ديگه ببخشين به هر حال كسي تو دست و بالمونو نبود جدول ضربش خوب باشه!!.....
ولي كسي كه مي خونه و مي خنده و نظر نميده الهي وزغ شه!!دچار تحجر شه!!(اسم محترمانه ي يبوست!!ما خيلي درس خونيم نه؟!)ايشالا بتركه!بميره!فلج اطفال بگيره!!زن كور بگيره يا شوهر كچل كنه!
حالا كي مرده بخونه و بخنده و نظر نده؟!!

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
پروفايل مديريت
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

طـــراح قـــالــب

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388

نویسندگان
ساحل خانوم
سوفيا خوشکله
آبي آسموني
باران
دختر شجاع

پیوندها
نام من آسمان است
تنهاي تنها
پنج تفنگدار
پسري از جنس مرگ
قلب خاك گرفته
ماجراهاي من و سايرين
پريسا
دانيال
روز ششم
دختران و پسران
خودموني
شاد ترين دختر دنيا
لبخند تلخ من
خيلي دلم گرفته
شوخي هاي خانم ايكس
بهترين سایت سرگرمی ایران 100%
برادران ویرانی
جوان ايراني
غم تنهايي
دختر ننر
پسر يخ فروش
لذت زندگي
هيچ چيز
كلبه ي تنهايي
كيمياي عشق
پيشي بيا منو بخور
عاشق بي دل
بوس
به دنياي شعر و ترانه هاي جديد خوش اومدين
فرشته عشقمه
به فنا رفتيم"رامين"
پاتوق دختران و پسران
طنز نوشته هاي يه دونه دختر17 ساله
خاطرات يه دختر ديوونه
دختر خورشيد
سفري با عشق
سايه
برگي از دفتر زندگي:مريم
دروغ راست
پرهايم را سوختند
علي محشر
oorasgan
عشق-رپ
صداي بي صداي من
نيلوفرانه
كتاب دون
اس ام اس روز
پاتوق دخترونه
شوهر مي خوام
نيلوفرانه
خوشگلا
مرد ترشيده
دوره6دختران
وروجك عاشق
آناهيتا تنها بازمانده ي من
داش کیوان
شیما سمیعی
HADI
...آوای من
شب پره
سهیل رسول زاده
(^: هلن و سامان :^)
بهمن
کانگ فو توآ
سپیده دم
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
همه چیز اینجا فقط برای شما
از عرش تا فرش
ستاره ي خاموش
گربه شیطون
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب